6 Episode

NIKVAN PODCAST

عنوان پادکست

زیبایی شناسی خودرو

01

اپیزود

اپیزود شماره 6

02

تهیه کننده

گروه خودرویی نیکوان

03

EPISODE 3

Automotive Aesthetics

04

پادکست نیکوان

زیبایی شناسی خودرو | اپیزود شماره 3

خیلی خوش اومدین به آخرین اپیزود از سری پادکست‌های زیبایی‌شناسی خودرو

ep61
ep62

توی این سفر دیدیم که چطور خودرو از یک درشکه بی‌قواره، با نبوغ بنز 300 SL، خطوط آرت دکو بوگاتی و آیرودینامیک جگوار E-Type به اوج هنر مجسمه‌سازی رسید.

توی اپیزود دوم هم پرده از راز هندسه برداشتیم؛ فهمیدیم ابهت جاودانه‌ها نه به خاطر کاسه چراغ‌های فانتزی، بلکه در گروی تناسبات طلایی، فاصله کشیده داشبورد تا اکسل جلو، و سادگی بی‌رحمانه خطوط میورا و پورشه ۹۱۱ پنهان شده بود.

اما درست وقتی که فرمول‌های صدساله زیبایی در فلز تثبیت شده بودن، دنیا زیرورو شد؛ موتورهای بزرگ احتراقی کنار رفتن و باتری‌ها کف خودرو پهن شدن.

حالا سوال مرگ و زندگی اینجاست: با حذف کاپوت‌های کشیده و سنتی، آیا خودروهای برقی پایان عصر طلایی طراحی هستن، یا آغاز رنسانسی که هنوز چشم‌هامون به دیدنش عادت نکرده؟

بیش از صد سال بود که قواعد بازی تغییری نکرده بود. اگه می‌خواستید ماشینی باوقار، قدرتمند و باشکوه بسازید، فرمول کاملاً روشن بود: کاپوت باید کشیده می‌شد، شیشه جلو به عقب عقب‌نشینی می‌کرد، و چرخ جلو تا جای ممکن از درِ راننده فاصله می‌گرفت تا یه موتور ۱۲ سیلندر زیرش بدرخشه. کاپوت کشیده توی ناخودآگاه ما نماد ثروت، اصالت و عضله بود.

اما حالا به سال‌های اخیر نگاه کنید؛ دیگه نه موتوری در جلو وجود داره، نه جعبه‌دنده‌ای و نه لوله اگزوزی! باتری‌ها رفتن کف ماشین و موتورها انقدر کوچک شدن که توی یه چمدون جا می‌شن. نتیجه چی شد؟ طراح‌ها کاپوت‌ها رو کوتاه کردن، شیشه‌ها رو جلو کشیدن و ناگهان خیابون‌ها پر شد از خودروهایی تخم‌مرغی، صیقلی و شبیه به صابون‌هایی لغزنده!

توی قسمت دوم از فرمول‌های پنهان تناسبات و ریاضیات زیبایی گفتیم؛ اما امروز می‌خوایم بزنیم به دل یه بحران هویتی: آیا با ورود خودروهای الکتریکی، دوران شاهکارهای مجسمه‌مانند به پایان رسیده؟ آیا برقی‌سازی داره هنر طراحی خودرو رو قربانی راندمان باتری می‌کنه، یا اینکه ما تازه در آستانه تولد یه سبک معماری کاملاً جدید ایستادیم؟

برای اینکه بفهمیم چه بر سر ظاهر خودروها اومده، اول باید زیر پوستشون رو ببینیم.

ep63
ep64

توی خودروهای الکتریکی مدرن، پلتفرمی حاکمه که مهندس‌ها بهش «معماری اسکیت‌بورد» (Skateboard Platform) می‌گن. یه تخته ضخیم فلزی کف خودرو که باتری‌های سنگین رو در خودش جا داده، و چهار تا چرخ با موتورهای کوچک در چهار گوشه اون.

روی کاغذ، این رویای یه طراح خودرو بود! دیگه موتور بزرگی نبود که به طراح دیکته کنه کاپوت باید چقدر بلند باشه؛ دست طراح باز بود تا هر فرمی که دلش می‌خواد بسازه. اما همین آزادی، یه تله بزرگ به همراه آورد:

تله اول: ضخامت باتری کف خودرو. وقتی شما یه پک باتری با ضخامت حدود ۱۰ تا ۱۵ سانتی‌متر رو زیر پای سرنشین‌ها می‌ذارید، ارتفاع صندلی بالا میاد. اگه بخواید سر سرنشین به سقف نخوره، باید سقف ماشین رو هم بالا ببرید. این اتفاق توی شاسی‌بلندها مشکلی ایجاد نمی‌کنه، اما برای سدان‌ها و کوپه‌ها یه فاجعه‌ست! خودروهای برقی سدان ناچاراً قدبلندتر، تپل‌تر و چاق‌تر از اجداد بنزینی‌شون به نظر می‌رسن و اون خط افق باریک و اسپرت گذشته رو از دست میدن.

تله دوم: وسواس کشنده آیرودینامیک. توی خودروهای بنزینی، اگه ضریب مقاومت هوا کمی بدتر می‌شد، راننده نهایتاً نیم لیتر بنزین بیشتر مصرف می‌کرد؛ اما توی خودروهای برقی، آیرودینامیک مسئله مرگ و زندگیه! هر ذره مقاومت بدنه، یعنی چند ده کیلومتر مسافت قابل‌پیمایش (Range) کمتر. همین شد که تونل باد شروع کرد به دیکته کردن فرم نهایی ماشین‌ها به طراح‌ها.

پرونده جنجالی مرسدس EQS؛ وقتی زیبایی فدای باد شد!

هیچ نمونه‌ای توی تاریخ دیزاین معاصر، گویاتر از داستان مرسدس‌بنز EQS نیست.

مرسدس به عنوان نماد اشرافیت در جهان، تصمیم گرفت برای پرچمدار الکتریکی‌ش تمام قواعد گذشته رو به آتیش بکشه. طراح‌ها مفهومی به اسم One-Bow رو پیاده کردن؛ خودرویی بدون شکستگی خطوط، با یه خط قوسی از دماغه تا صندوق که شبیه یه قطره آب یکپارچه بود. شیشه جلو رو تا جایی که امکان داشت کشیدن جلو (Cab-Forward) و کاپوت معروف و کشیده اس‌کلاس رو کاملاً حذف کردن.

از نظر علم فیزیک، این شاهکار محض بود: ضریب درگ خودرو به رکورد باورنکردنی ۰.۲۰ رسید؛ یعنی لغزنده‌ترین خودروی تولید انبوه جهان در زمان خودش!

اما پاسخ خریدارها چی بود؟ یه نه قاطع و بی‌رحمانه! منتقدها و ماشین‌بازها اسمش رو گذاشتن «قرص لوزنژ» یا «آبنبات ژله‌ای». ماشینی که بیش از صد هزار دلار قیمت داشت، توی چشم بیننده نه تنها اون ابهت و پرستیژ اس‌کلاس‌های تاریخی رو نداشت، بلکه از نمای بغل شبیه یه هاچ‌بکِ بادکرده یا یه مینی‌ون فوق‌مدرن به نظر می‌رسید.

چرا؟ چون چشم انسان به مدت یک قرن شرطی شده بود که ارزش و زیبایی در همون تناسباتیه که توی اپیزود دوم گفتیم: فاصله زیاد چرخ جلو از کابین. وقتی اون فاصله رو از بین بردید، مغز انسان دیگه نمی‌تونست این خودرو رو به عنوان یه مجسمه لوکس هضم کنه. کار به جایی رسید که خود مرسدس توی برنامه‌های آینده‌ش اعلام کرد در نسل‌های بعدی، زبان طراحی رو بازنگری می‌کنه و فرم باوقار گذشته رو برمی‌گردونه.

اما بحران خودروهای برقی فقط توی کاپوت و سقف نیست؛ درست جلوی صورت ماشینه!

روان‌شناس‌ها مفهومی دارن به اسم پاریدولیا (Pareidolia)؛ همون تمایل مغز انسان به دیدن چهره توی اشیای بی‌جان. از ابتدای تاریخ خودرو، چراغ‌ها «چشم» ماشین بودن و جلوپنجره «دهان» اون. لبخند مهربان فولکس واگن بیتل، چهره خشن ب‌ام‌و با جلوپنجره کلیوی، یا دهانه حریص آستون مارتین! جلوپنجره نه تنها تنفس موتور رو ممکن می‌کرد، بلکه شناسنامه و شخصیت ماشین بود.

حالا خودروهای برقی رادیاتور بزرگ جلو رو لازم ندارن. خودرو بدون جلوپنجره، ناگهان توی چشم ما تبدیل شد به انسانی بدون دهان! یه سطح صاف پلاستیکی تخت که حس بی‌روحی، عقیم بودن و ماسک زدن رو القا می‌کنه.

به همین دلیله که شرکت‌ها وارد یه چالش عجیب شدن: تسلا سعی کرد با انحناهای نرم این بی‌چهره بودن رو عادی‌سازی کنه؛ اما کمپانی‌هایی مثل پورشه توی مدل تایکان یا هیوندای با آیونیک ۵، ترجیح دادن با «گرافیک نوری» و بازی با نورهای پیکسلی و نئونی، یه چهره دیجیتالِ جدید برای خودرو بسازن. نورها دارن تبدیل می‌شن به هویت جدید خودرو در شب.

با تمام این انتقادها، آیا واقعاً باید فاتحه هنر طراحی رو بخونیم؟ پاسخ قطعی اینه: خیر.

تاریخ هنر نشون داده هر بار که متریال یا تکنولوژی جدیدی ظهور می‌کنه، هنرمندها اولش گیج می‌شن، سعی می‌کنن سنت‌های گذشته رو تقلید کنن، شکست می‌خورن و در نهایت یه مکتب تازه خلق می‌کنن.

خودروهای برقی دارن بنیادی‌ترین تعریف خودرو رو تغییر میدن: «طراحی از درون به بیرون» (Inside-Out Design). در طول صد سال گذشته، مهندس‌ها پوسته بیرونی رو می‌کشیدن و بعد سعی می‌کردن راننده رو به زور توش جا بدن! اما امروز، با سکوت مطلق موتورهای الکتریکی و توسعه سیستم‌های خودران، ماشین دیگه یه «پرتابه مسابقه‌ای» نیست؛ بلکه تبدیل شده به یه «اتاق نشیمن متحرک» (Mobile Lounge).

کابین خودروهای برقی فضایی کاملاً معمارانه پیدا کرده: کف تخت و یکدست، پنجره‌های سرتاسری، صندلی‌های چرخان، متریال‌های مینیمال پایدار، و غوطه‌وری توی نورپردازی محیطی. طراح‌های خودرو دارن از مجسمه‌سازهای فلزی تبدیل می‌شن به معماران داخلی فضا.

نمونه‌هایی مثل پورشه تایکان (Taycan) نشون دادن که می‌شه روح یک اسطوره بنزینی رو روی باتری‌ها پیاده کرد بدون اینکه وقار ماشین فدا بشه. یا سایبرتراک تسلا، با تمام نظرات ضد و نقیضش، ثابت کرد می‌شه کل سنت‌های منحنی‌های صدساله رو دور ریخت و از زاویه‌ها و ورق‌های استیل هوافضا هویتی ساخت که غیرممکنه توی خیابون با چیز دیگه‌ای اشتباهش بگیرید.

جمع‌بندی سه‌گانه و کلام پایانی

ما توی این سه اپیزود سفری شگفت‌انگیز رو پشت سر گذاشتیم: دیدیم که خودرو چطور از کارگاه‌های دوده‌گرفته مهندسی در قرن نوزدهم متولد شد، با هنر آرت دکو و هوافضا بال پرواز گرفت، با نسبت‌های طلایی دهه ۶۰ میلادی به اوج جاودانگی رسید و امروز در برخورد با عصر سیلیکون و باتری، داره پوست‌اندازی می‌کنه.

کاپوت‌های کشیده شاید رو به خاموشی برن؛ غرش موتورهای بنزینی شاید به تاریخ بپیونده؛ اما «هنر طراحی خودرو» زنده است. فقط بوم نقاشی عوض شده. زیبایی از خطوط عضلانی احتراق، در حال کوچ به رقص نور، خلوص فرم و معماری هوشمند فضاست.

ماشین‌ها هنوز هم می‌تونن یک اثر هنری باشن؛ فقط کافیه چشم‌هامون رو به زبان نوظهور قرن بیست‌ویکم عادت بدیم.

به آخرین بخش از سری سه‌گانه پادکست‌های زیبایی‌شناسی خودرو رسیدیم. از اینکه توی این پرونده سه‌گانه درباره رازها و فرمول‌های زیبایی خودرو همراه پادکست نیک‌وان بودید، صمیمانه سپاسگزاریم. تا سفرهای بعدی در دنیای خودرو، بدرود.