5 Episode
NIKVAN PODCAST
زیبایی شناسی خودرو
01
اپیزود شماره 5
02
گروه خودرویی نیکوان
03
Automotive Aesthetics
04
زیبایی شناسی خودرو | اپیزود شماره 2
توی اپیزود قبلی دیدیم چطور خودرو از یه جعبه فلزیِ پرسروصدا و پر از دود، به تالار هنر و مجسمهسازی رسید.
فهمیدیم درهای افسانهای بالپرنده مرسدس 300 SL نه از روی فانتزی، بلکه از دل یه بنبست مهندسی متولد شدن؛ دیدیم چطور ژان بوگاتی با درز پرچشده تایتانیکوار آتلانتیک، یک نقص فنی رو به امضای تاریخ تبدیل کرد و چطور معادلات باد و آیرودینامیک مالکوم سایر، شاهکاری به نام جگوار E-Type رو روی دست انزو فراری گذاشت.
دیدیم که جاودانگی، دقیقاً نقطه تلاقی فرم و کارکرده؛ اما هنوز این معمای بزرگ باقی موند: اون فرمول پنهان ریاضی که بعد از نیمقرن هنوز ضربان قلبمون رو با دیدن این شاهکارها بالا میبره، دقیقاً چیه؟
یه کاغذ سفید و یه مداد بردارید. اگه ازتون بخوام در عرض سه ثانیه شکل یه پورشه ۹۱۱ رو بکشید، چی میکشید؟ یه خط شیبدار روی کاپوت جلو، یه کمان نرم روی سقف، و قوسی که یکپارچه تا سپر عقب سرازیر میشه.
همین. فقط سه تا خط! و هر کسی توی دنیا اون رو ببینه، فوراً میگه: «این یه پورشهست.»
حالا به ماشینهایی فکر کنید که امروز توی ترافیک شهر میبینید؛ چرا خطوط بیشتر اونها رو حتی ۵ دقیقه بعد هم یادتون نمیاد؟ چرا بعضی ماشینها مثل مدهای زودگذر بعد از دو سال خستهکننده میشن، اما پورشه ۹۱۱ مدل ۱۹۶۵، فراری ۲۵۰ جیتیاو مدل ۱۹۶۲ یا فورد موستانگ ۱۹۶۷، هنوزم هر بار که از جلوی چشمتون رد میشن، مثل یه شاهکار مجسمهسازی نفسگیرن؟
توی قسمت قبل دیدیم چطور یه ابزار مکانیکیِ صرف، با ورود جنبشهای هنری و علم هوافضا به یه اثر هنری تبدیل شد. اما امروز میخوایم پرده از یه راز بزرگتر برداریم: آیا زیبایی خودروها واقعاً یه امر کاملاً سلیقهایه؟ یا پشت ماشینهایی که جاودانه شدن، یه خطکش نامرئی و یه سری «فرمولهای دقیق هندسی» پنهان شده؟
اصل اول؛ هرم طراحی و جادوی تناسبات (Proportions)
بیاید وارد اتاق محرمانه استودیوهای طراحی خودروسازهای بزرگ بشیم. چه چیزی تعیین میکنه که یه طرح چراغ سبز تولید بگیره؟
طراحها یه هرم سهطبقه دارن. در کف هرم، «تناسبات» یا همون Proportions قرار داره. در طبقه دوم، «سطوح و احجام» یعنی Surfaces. و در نوک هرم که کوچکترین بخشه، «جزئیات» یا Details قرار میگیره؛ چیزهایی مثل فرم کاسه چراغ، مانیتورهای داخل، یا جلوپنجره.
بزرگترین اشتباه ماشینهای معمولی و فراموششدنی اینه که سعی میکنن با جزئیات پر زرقوبرق، عیبهای طبقه اول یعنی تناسبات رو بپوشونن! اما یه اصل بیرحم توی آکادمیهای طراحی وجود داره: «اگه تناسبات یه خودرو غلط باشه، زیباترین چراغهای دنیا هم نمیتونن نجاتش بدن. اما اگه تناسبات درست باشه، ماشین حتی بدون رنگ و جزئیات هم خیرهکنندهست.»
اما وقتی از تناسبات حرف میزنیم، دقیقاً از چی حرف میزنیم؟
اول از همه: فاصله محور چرخها تا لبههای خودرو، یا همون Overhangs.
به خودروهای اسپرت و افسانهای نگاه کنید. فاصله چرخ جلو تا نوک سپر جلو، فوقالعاده کوتاهه. انگار چرخها تا جایی که میشده به چهار گوشه بدنه رانده شدن. این حالت ناخودآگاه توی مغز انسان حسی از پایداری، ورزشکاری و هوشیاری شبیه به یه گربهسان در حال کمین ایجاد میکنه. در مقابل، اگه بدنه زیادی از چرخها جلوتر یا عقبتر بزنه، ماشین شبیه به یه قایق لرزون یا جعبهای نامتعادل دیده میشه.
اصل دوم: راز پنهان Dash-to-Axle؛ تفاوت لوکس با معمولی
حالا میرسیم به دومین و شاید تکنیکیترین فرمول زیبایی خودرو: نسبت فاصله داشبورد تا اکسل جلو (Dash-to-Axle Ratio).
کمی تخصصی به نظر میرسه، اما دید شما رو به تمام خیابونها برای همیشه عوض میکنه! فاصله بین خط لولای درِ جلو تا مرکز چرخ جلو رو در نظر بگیرید. چرا ماشینهایی مثل استون مارتین، بامو سری ۸، یا مرسدس بنز اسکلاس همیشه باابهت و اشرافی دیده میشن؟ چون این فاصله توی اونها بسیار طولانیه. این فاصله طولانی معنیش اینه که زیر کاپوت، یه پیشرانه قدرتمند به صورت طولی و پشت محور جلو قرار گرفته.
این خط، طول کاپوت رو کشیده میکنه، سقف رو به سمت عقب هل میده و به اصطلاح، وزن بصری اتاق رو روی چرخهای عقب سوار میکنه. توی روانشناسی بصری، وقتی مرکز جرم اتاق روی چرخهای عقب باشه، ماشین شبیه به یوزی به نظر میرسه که پاهای عقبش رو جمع کرده تا ناگهان به جلو شلیک بشه. این یعنی حس حرکت، حتی وقتی خودرو با موتور خاموش توی پارکینگ ایستاده.
در طرف مقابل، خودروهای شهری اقتصادی که دیفرانسیل جلو هستن، موتوری عرضی دارن؛ چرخ جلو چسبیده به درِ رانندهست و کاپوت هم شیبدار و فشرده میشه. این طرح برای جاداری داخل کابین معجزه میکنه، اما از نظر هندسی، شکوه و وقار یه پیکره کلاسیک رو میکُشه.
اصل سوم: نسبت شیشه به بدنه و حالت ایستایی (Stance)
فرمول سوم: نسبت گلخانه یا Greenhouse به بدنه فلزی.
طراحها به بخش شیشهای ماشین یعنی پنجرهها، لچکیها و سقف اصطلاحاً «گلخانه» میگن. یکی از رازهای ماندگاری خودروهایی مثل فورد موستانگ فستبک یا دوج چارجر، نسبت ارتفاع شیشه به ارتفاع درِ فلزیه. توی خودروهای معمولی خانوادگی، ارتفاع شیشه زیاده تا نور داخل بتابه؛ اما توی خودروهای آیکونیک، معمولاً نسبت فلز به شیشه، دو به یک یا حتی بیشتره. سقفهای کوتاه و پنجرههای باریک، به خودرو حسی از استحکام و زرهپوشی تهاجمی میبخشن.
و در کنار اون، مفهومی وجود داره به اسم Stance یا نحوه استقرار خودرو روی جاده. یه مجسمهساز هیچوقت مجسمه رو روی پایههای باریک و جمعشده نمیذاره. خودروهای جاودانه همیشه چرخهایی دارن که دقیقاً همسطح و مماس با لبه گلگیر قرار گرفته؛ هیچ فضای خالی نامفهومی بین لاستیک و گلگیر وجود نداره. خودرو به زمین چسبیده و عرض محور عقب، بیشتر از جلو به نظر میرسه. این همون فرمولیه که به شما حس تسلط روی آسفالت رو میده.
اصل چهارم: قانون سادگی و خط پیوسته (Gestalt)
اما مهمترین دلیلی که بعضی خودروها ۵۰ سال دوام میارن چیه؟ سادگی بیرحمانه.
مکتب روانشناسی گشتالت (Gestalt) میگه مغز انسان عاشق اینه که الگوهای پیچیده رو در سادهترین کلّیت ممکن درک کنه. وقتی شما به فراری ۲۵۰ GTO یا لامبورگینی میورا که مارچلو گاندینی افسانهای طراحیش کرد نگاه میکنید، با انبوهی از خطوط شکسته، هواکشهای فیک، بالچههای پلاستیکی و خطوط زاویهدارِ بیهدف روبهرو نمیشید.
توی لامبورگینی میورا، شما فقط یه جریان خطی موجگونه میبینید که از دماغه شروع میشه، روی قوس چرخ جلو اوج میگیره، در میانه کمر ماشین باریک میشه و روی برآمدگی چرخ عقب مثل یه ماهیچه ورزیده بالا میاد. خطوط بدنه دارن با هم حرف میزنن؛ هیچ خطی نیست که بدون دلیل شروع بشه و به ناکجاآباد ختم بشه.
طراحی خودروهای امروز رو با ۳۰ سال پیش مقایسه کنید؛ خودروهای مدرن پر از لبههای تیز و جلوپنجرههای بسیار بزرگ شدن، چون جلب توجه در ۳ ثانیه اول کار آسونیه. اما روانشناسهای بصری به این میگن «اضافهبار بصری». مغز بعد از یه مدت از این شلوغی خسته میشه. ماشینهایی تبدیل به آیکون میشن که برای فهمیدن زیباییشون نیازی به تلاش اضافه ندارید؛ خطوطشون خیلی روان و آروم روی شبکیه چشم میشینن.
جمعبندی و گرهافکنی برای اپیزود آینده
پس اگه بخوایم راز جاودانگی رو خلاصه کنیم: خودروهای ماندگار، حاصل تناسبات طلایی محورها، فاصله شکوهمند کابین تا چرخ جلو، ایستایی محکم روی آسفالت و شجاعتِ طراح در حذف خطوط اضافی هستن. اونها مدِ زمانه خودشون نبودن؛ بلکه قوانین ابدی هندسه و فیزیک بودن که در قالب فلز ریخته شدن.
اما در دنیای امروز یه زلزله بزرگ در حال وقوعه… با ورود خودروهای برقی، دیگه نه موتور حجیمی در جلو وجود داره، نه نیازی به کاپوتهای کشیده هست و نه گیربکسی که فرم کابین رو دیکته کنه. باتریها کف خودرو قرار گرفتن و طراحها آزادتر از هر زمان دیگهای توی تاریخ هستن.
آیا دوران شاهکارهای کشیده و آیکونیک به پایان رسیده؟ آیا برقیسازی و نمایشگرهای غولپیکر کابین، مرگ طراحی بیرونی خودرو هستن یا تولد یه زیباییشناسی کاملاً جدید؟
توی اپیزود بعدی وارد عصر ماشینهای الکتریکی و طراحی آینده میشیم: «مرگ کاپوتهای کشیده؛ آیا خودروهای برقی هنر طراحی رو نابود میکنن؟»
در اینجا اپیزود دیگهای از پادکست نیکوان به پایان میرسه. خیلی مشتاق شنیدن پیشنهادها و انتقادهای شما هستیم. تا روزی دیگر، بدرود.